محمدتقى نورى
196
اشرف التواريخ ( فارسي )
شجاع الملك بعد از سنوخ قضيهء هايلهء برادر و ورود رؤساى لشكر لباس سوگوارى در بر و خاك مصيبت بر سر نموده ، در مقام تدارك و تلافى اين سانحه مىبود « 1 » و ليكن تا شاهزاده « 2 » محمود ابواب اخلاص را بر چهرهء مقيمان « 3 » درگاه جهانيان مناص مفتوح مىداشت ، شجاع الملك « 4 » احتياط كامل در اقدام به آن « 5 » مىكرد و به هيچوجه در مقام انتقام « 6 » نتوانست برآمد . « 7 » تا آنكه « 8 » شاهزاده قيصر ، به راهنمايى بخردان خردپرور ، سالك مسالك دربار پادشاه بحر و بر شده ، متمنّى ملك پدر گرديد . از آنجا كه شيمهء كريمهء پادشاه جمجاه هميشه تاجبخشى و خطاپوشى است ، لهذا ايجابا لمسئوله مراسلهاى دوستانه به شاه محمود عزّ نگارش يافت كه چون ذوى الارحام را حقوق بسيار است و رعايت و مراقبت احوال آنها از لوازم ، لهذا شاهزاده « 9 » قيصر را نيز به منزلهء يكى از فرزندان خود تصوّر و هرات يا قندهار « 10 » را به او تفويض نموده باشند . « 11 » شاه محمود در جواب آن اگرچه ظاهرا « 12 » اظهار رضامندى نمود و ليكن در باطن تهاون و تسامح ورزيده « 13 » ، در غدر و مكر افزود . چون از گلهاى دورنگ « 14 » مدّعايش رايحهء نفاق و خودرايى استشمام مىشد ، خاقان كشورگير فرستادن « 15 » شاهزاده قيصر را به تعويق و تأخير قرار دادند « 16 » و مترصد وقت مىبودند ، شجاع الملك چون وقت را مقتضى ديد « 17 » فرصت را از دست نداده ، با فوجى انبوه و گروهى كوه شكوه كه زمين و زمان از آن به ستوه بودند ، « 18 » از نواحى برشاور حركت و انتقام برادر را وجههء همّت ساخته ، از آب سند عبور و ولوله و شور بر كابليان انداخته ، الى جلالآباد ( 73 ب ) در هيچجا آرام نگرفته ، مقام نساخت . « 19 »
--> ( 1 ) . مج : تلافى مافات درآمده ، مترصد انتقام و جوياى كام بود . ( 2 ) . مج : شاه . ( 3 ) . مج : « بر چهره مقيمان » ندارد . ( 4 ) . ملك : « شجاع الملك » ندارد . ( 5 ) . مج : در سرانجام آن . ( 6 ) . مج : تلافى آن . ( 7 ) . مج : بيرون آمد . ( 8 ) . اينكه . ( 9 ) . مج : چون حقوق صله ارحام از ملزومات است بنابرين شهزاده . ( 10 ) . مج : خود دانسته قندهار يا هرات يكى ازين بلاد را . ( 11 ) . مج : باشد . ( 12 ) . مج : ظاهرا سر رضا جنبانيده . ( 13 ) . مج : در باطن آن تسامح نموده . ( 14 ) . مج : گلهاى مضمون . ( 15 ) . مج : روانه كردن . ( 16 ) . مج : قيصر را به تأخير انداخته . ( 17 ) . مج : چون حال را بر وفق مدعا يافت . ( 18 ) . مج : بود . ( 19 ) . مج : به هيچجا مقام نگرفت .